تك نگاشت علم و انديشه

شماره دوم

ارديبهشت 85

 

علم ، اخلاق و دین از نظر

ورنرهایزنبرگ با نظر به وضعیّت فیزیک جدید

مقاله حاضرسعی دارد چشم اندازی از رابطه علم و دین را از نظر دانشمندان بخصوص فیزیکدان مشهور آلمانی آقای ورنرهایزنبرگ با نظر به وضعیت فیزیک جدید ارائه دهد.

او مترجم و پژوهشگر تاریخ و فلسفه علم بوده و به عقیده ی او ، علم و دین باید حوزه و مرز شناخت خود را بشناسند و به حریم دیگری تجاوز نکنند و هریک از دیگری برای پیشرفت و خوشبختی بشریت بهره گیرد. او بر این مسئله تأکید داشت که بشر به خاطر رفاهی که دارد ار معنویّت کناره گرفته است و این مسئله باعث بدبختی او شده است.

رابطه علم و دین در تاریخ

نگاهی به تاریخ علم و دین بخصوص بعد از رنسانس در مغرب زمین نشان می دهد که ناسازگاری عقاید و تجربیات دانشمندان با ارباب کلیسا با ظهور داروینیسم و مکتب مادّی گری به اوج خود رسید و دانشمندان بسیاری تحت تعقیب یا شکنجه قرار گرفتند و بسیاری جان خود را از دست دادند.به این دلیل تضاد بین علم و دین در مغرب زمین مطرح شد و شیوع پیدا کرد. ولی ادیان الهی نمی توانند مخالف علم باشند زیرا هفتصد آیه قرآن مجید درباره علم و شناخت واقعیات است که از علم و دانش دفاع می کند.

جرج سارتن موّرخ بزرگ تاریخ علم می گوید : رابطه

علم و دین اغلب جنبه تعرض داشته و بسیاری از اوقات به صورت جنگ و ستیزه در آمده است ولی این پیکار در حقیقت میان علم و دین نبوده است بلکه میان ارباب کلیسا و دانشمندان علوم بوده است.

انيشتين : خدا تاس نمي اندازد .

تضاد بين علم و دين در مغرب زمين مطرح شد.

ماکس پلانک فیزیکدان معروف نیز درباره ی رابطه ی علم و دین می گوید:«متفکّران همه ی اعصار نفوس دینی ژرف داشته اند ولو اینکه چندان تظاهر به دینداری نکرده باشند.» احساس مذهبی آفرینش ،شاه کلید تحقیقات علمی است . به قول انیشتین:مذهب بدون علم کور است و علم بدون مذهب لنگ.

با یک نگاه کلّی به عقاید حکما و دانشمندان بزرگ تاریخ علم و فلسفه و حکمت چون ملاصدرا ، ابن سینا ، هگل ، دکارت ، وایتهد ، وایتس اکر و هایس کونگ که در قلّه علم و دانش نشسته اند می توان به این نتیجه رسید که آنها با نظر به تجربیات و آگاهی شان ، علم و دین را در یک وحدت عالی می بینند. همانطور که دو بال یک پرنده او را به پرواز در می آورد ، علم و دین نیز با هم انسان را هدایت می کنند.

ماكس پلانك : قوانين رياضي خود بيان مرئي اراده خداوند است

دیدگاه ماشین گرایی

گسترش علوم تجربی همراه با اندیشه هایی برای رهایی از سلطه کلیسا و استقرارمرکز علمی منجر به دوگانگی روح و مادّه شد. دکارت این جهان بینی یعنی استقلال روح و مادّه از یکدیگر را بنا نهاد و نیوتن این دیدگاه ماشین گرایی را رواج داد.این دیدگاه ماشین گرایی نیوتن که همه چیز را قابل پیشگویی می دانست و معتقد به این که حرکت این ماشین توسط خدا تأمین می شود ، از نیمه ی قرن هفدهم تا نوزدهم بر تمام تفکرات علمی حکمفرما شد. دیدگاه ماشینی نیوتن هم مفید بود هم مضر.مفید بود چون تنها طریق رسیدن به پیشرفت کنونی در فیزیک و فناوری امروزی بود و هم مضر چون افکار را از کل گرایی دور نگه داشت.

دیدگاههای فیزیک کلاسیک و نوین

بینش کلوسیکی جهان را مثل ماشینی بی اراده که سکان آن از خارج هدایت می شود در نظر داشت. تمام حرکت این ماشین براساس قوانینی بود که می شد پیش بینی کرد. در قرون هجدهم و نوزدهم که اوج موفقیت مکانیک نیوتنی بود ، دانشمندان متقاعد شدند که واقعاً جهان یک منظومه ی مکانیکی بزرگی است که براساس قوانین نیوتن در حرکت است. اما در قرون گذشته محدودیت های قوانین نیوتنی آشکار شد. فیزیک جدید در اوایل قرن بیستم با نظریه های نسبیت و مکانیک کوانتومی تمام مفاهیم فیزیک نیوتنی ، فضا ، زمان مطلق و غیره

را در هم شکست. با اصل عدم قطعّیت هایزنبیرگ ، پیش گویی مطلق و اندازه گیری و محاسبات قطعی نیز از عرصه ی فیزیک خارج شدند. خلاصه آنکه فیزیک جدید ، جهان را مثل یک کلیت و تجزیه ناپذیر می داند که در آن هیچ ناظری نمی تواند جدا از این مجموعه خود را به حساب آورد که این تشابه زیادی با دیدگاههای عرفان شرقی دارد.

اهمیت فیزیک جدید در عصرما

امروزه ، تأثیر سلاح های اتمی بر ساختار جهان کنونی امری مسلم است . تأثیر فیزیک بر وضع بشر بیشتر از گذشته است . چون فیزیک در همه جا یکی است نتیجه ِی تبادل ناشی از رویارویی اندیشه ها گسترش می یابد. علم جدید بیشتر متوجه فعالیت های عملی است و کسانی که با علم و صنعت و مهندسی سر و کار دارند.بهتر مفاهیم جدید را می فهمند. اگر نتایج فیزیک جدید با مبانی فلسفی و دینی فرهنگ های بومی یا همان سنت های قدیمی روبرو شود باعث پیشرفت های کاملا جدید خواهد شد که این باعث جهانی شدن فیزیک می شود . یک ارتباط واضح همین نظریه ی کوانتوم است. با این که بخش

کوچکی از فیزیک اتمی است ولی در این نظریه بنیادی ترین تغییرات در مورد مفهوم واقعیت ظاهر می شود.تغییر مفهوم واقعیت در نظریه کوانتوم ظاهراً یک شکست واقعی در ساختار علم جدید است.

آشنایی ابتدایی هایزنبوگ با مسئله ((علم و دین ))

هایزنبوگ در جوانی با ماکس پلانگ در مورد فیزیک صحبت هایی داشت و بعد توسط دوستان پلانک در مورد افکار لو درباره علم و دین اطلاع حاصل کرده بود . ماکس پلانک عقیده داشت نه تنها بین علم و دین تضادی وجود ندارد بلکه آنها یکدیگر را تکمیل نیز میکنند.

چون آنها به حوزه های کاملا متفاوت واقعیت رجوع میکنند . علم به کار جهان مادی ،عینی میپردازد ودین با دنیای ارزشها سر وکار دارد .

دین از چیزی صحبت مکند که باید باشد یا باید انجام دهیم ولی علم با درست نادرست سر وکار دارد .فکر و عمل پلانک به خصوص در مورد روابط بشری در چارچوب آیین مسیحیت تحقق می یابد و به این دلیل نزد همه محترم است .

هایزنبرگ ، با این آشنایی بعدها عمیقا تحت تا ثیر شدید جهان مذهبی "رمانوگواردینی" قرارگرفت وبا آن که رابطه ای بین جهان بینی او و جهان بینی علمی خود نمی توانست برقرار کند اما میگوید:من در زندگی مجبور بودم درباره رابطه بین علم و دین بیاندیشم چون هیچ وقت نتوانستم در حقیقت آن چیزی که این دو دنیای فکری به آن اشاره میکند، شک کنم .

معرفت شناسی در فیزیک

اهمیت فیزیک برای تفکَر فلسفی عام از این جا ناشی می گردد که ما را پیوسته به بررسی و تهذیب ابزارهای فکریمان واداشته است .

مطالعه این علوم خود درروشن کردن زمینه وجودی ما ، سهم بهسزایی داشته است . ما دیکر خود در عالم به عنوان موجودی ممتاز نمی بینیم که جوامع بد اقبالتر به گِرد ما در مرز نیستس به سر می برند.

نظریه نسبیت با مجبور کردن ما به باز نگری در فرضیه های نا مبهمی ، در وحدت بخشیدن به درک ما از عالم سهم به سزایی داشته است .

حقیقت علمی و ارزش آن

تجربه مستقیم یاد میدهد که همه اجسام سبک آهسته تر از اجسام سنگین سقوط میکنند وگالیله ادعا میکند که همه اجسام در فضای خالی از هوا با یک سرعت سقوط میکنند و این حرکات به وسیله قوانین صورت بندی شده ریاضی ، دقیقاً توصیف می شود که به نام "قوانین سقوط اجسام"گالیله معروف است . امّا آن موقع دانشمندان نمی توانستند حرکات سقوط اجسام در فضای خالی از هوا را مشاهده کنند بدین شکل ساختارهای ریاضی در پدیده ها قابل رؤیت می شود.

قوانین ریاضی خود بیان مرئی ارادة خداوند بود که کپلر معتقد است با شادی و لذت غیر قابل توصیفی، زیبایی و شکوه و آثار الهی را در این قانون مندی شناخته است.بنابراین تفکر جدید مطمئناً با کناره گیری مذهب رابطه ای ندارد. یعنی حداقل انسان توانسته است آثار الهی را در طبیعت بدون واسته با محاسبات ریاضی و فیزیک علمی تجربه کند.

دو ارزشی بودن علم وقتی که از علم و تکنیک برای مقصدی به کار گرفته شود، نتیجه آن بستگی به آن دارد که آیا این مقاصد خیر هستند یا نه؟

مثلا علم پزشکی جدید، باعث شد بیماری های واگیر دار و مثری به اندازه بسیار زیاد کاهش یابد.از طرف دیگر با سواستفاده از علم، کشنده ترین و زشت ترین اسلحه ها را ساخته اند که زنگی بشر را به خطر انداخته است.

تصمیم گیری در باره این اهداف به عهده علم و تکنیک نمی باشد. این تصمیم گیریها باید جایی اتخاذ شود که انسان کامل و حقیقت کامل مطرح است که این خود گونه ایی از رابطه دین و علم می تواند باشد.

تعریف و حقیقت مذهب

مذهب اساس علم اخلاق است و اخلاق شرط زندگی کردن است چون ما باید هر روز تصمیماتی بگیریم، باید ارزش ها را بشناسیم یا حداقل از آن اطلاعی داشته باشیم تا بر اساس آن بتوانیم اعمال و رفتار خود را تنظیم کنیم. مذهب حقیقی صحبت از الگوهایی میکند که ما باید بر اساس آن رفتار خود را شکل دهیم و بتوانیم به آن نزدیک شویم. از پیشرفت علوم طبیعی که زاییده مذهب مسیحیت در اروپا است، درسها آموخته ایم از جمله اینکه تکامل علوم طبیعی در قرون جدید، ما را مجبور به تفکر ظریفتر می کنند.

مثلا برای ما مقدور است که جهان را با ساختارهای منظم آن توسط فرمول های ریاضی بفهمیم اما وقتی می خواهیم درباره آن صحبت کنیم، باید به تصاویر و تمثیل ها رضایت بدهیم تقریبا مثل زبان مذهبی.

علوم طبیعی جدید،قانون مندی های فراوانی را کشف کرده است.که با قانون مندی های گالیله و کپلر، اصلا قابل مقایسه نیست. اما در این میان مسأله عینیت که مدتها به عنوان شرط همه علوم طبیعی معتبر بود در فیزیک اتمی به این طریق محدود شد که جدایی کامل پدیده مورد مشاهده توسط مشاهده کننده دیگر ممکن نیست.

دانشمندان و یا فیزیک دانان و بزرگان جهان هیچگاه علیه مذهب حرفی به میان نیاورده اند چرا که در همه جای علم ، وجود مذهب و نظم آنرا درک و مشاهده کرده است. مثلا گالیله بر سر کتاب مقدس بحثی داشت که دادگاه بر علیه او رای داد، اما جز صدمه دیدن دادگاه و کلیسا و علم ارمغان دیگری نداشت.

" آقای کاستلی" شاگرد گالیله اظهار کرد که فیلسوفان الهی می بایست سعی کنند کتاب مقدس را با در نظر گرفتن حقایق علمی تفسیر کنند، که این اظهار نظر حمله به کتاب مقدس محسوب میشد. در حالی که گالیله نمی خواست گناه جدید خود را به نظم الهی از دست بدهد و کلیسا هم فکر می کرد که کسی نباید پای خود از تصویر جهان بر مبنای عقاید مسیحیت فراتر گذارد، با آنکه خود را به حق می دانستند و ارزشهای عالی را در خطر می دیدند ولی گالیگه مجبور شد طبق رای دادگاه از نظریه اش صرف نظر کند.

بله علم دنبال توسعه است و بعضی از متفکران اصول گرا امروزه با تمسخر به این استدلال عکس العمل نشان می دهند در حالی که هنوز هم بر سر این مسایل جنگ و نزاع وجود دارد.

پس در اینجا باز به همان نکته ایی که در قبل این نزاع رسیدیم بر می گردیم اینکه برای ما فقط مقدور است که جهان را با فرمول های ریاضی بفهمیم.

رابطه حقیقت علمی و مذهبی

یک غایت در این مورد تصور یک جهان عینی است که بدون وابستگی به ذهن در زمان و مکان، طبق قانون جریان دارد، این غایت الگوی علوم طبیعی است.

غایت دیگر تصور ذهنی است که از نظر عرفانی وحدت جهان را تجربه می کند. این غایت هم الگوی عرفان شرقی است.

فکر ما در بین این دو غایت محدود، قرار دارد. صحت نتایج آزموده شده علوم نباید توسط تفکر مذهبی مورد شک و تردید قرار گیرد و بالعکس اصول اخلاقی ای را که ریشه مذهبی دارند نباید توسط استدلال های عقلی حوزه علوم، سست کرد.

ابعاد مادی و معنوی در زندگی

زمانی که بعد مادی زندگی زندگی انسان حل می شود از نظر روحی در فشار روانی بدی قرار می گیرد، چون شکل فکری جامعه مشکل دارد. اکثر افراد در اعتماد و توکل دچار نقص شده اند و نمی توانند و نمی توانند برای زندگی خود معنایی پیدا کند، ما باید بکوشیم آنها را از تنهایی در آوریم. مسأله دیگر این است که ایمان باید چراغ راه ما باشد. ایمان به وظیفه ما در این جهان ، یعنی تصمیمی می گیرم و وجودم را روی آن می گذارم. ما نمی دانیم آینده چه خواهد بود اما می توانیم شروع کنیم چون به چیزی ایمان داریم و چیزی می خواهیم. ما می خواهیم درباره زندگی معنوی شکوفا شود.

والسلام

«‌با همكاري كانون طرح ولايت بسيج دانشجويي پيام نور بهشهر»



تاريخ : یکشنبه دوم تیر 1387 | 0:17 | نویسنده : حسین جورسرا |
  • مکس گراف
  • قالب بلاگ اسکای