امام رضا

 

امام رضا دوست دارم
 

یا غریب الغربا
میلاد خجسته حضرت اباالحسن علی ابن موسی الرضا بر شیفتگان خاندان عصمت  مبارک.

زائری بارانی ام آقا به دادم میرسی؟

بی پناهم,خسته ام,تنها به دادم میرسی؟

گرچه آهو نیستم اما پر از دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی؟

از کبوترها که می پرسم نشانم می دهند

گنبد و گلدسته هایت را,به دادم می رسی؟

ماهی افتاده بر خاکم لبالب تشنگی

پهنه آبی ترین دریا,به دادم میرسی؟

ماه نورانی شب های سیاه عمر من

ماه من,ای ماه من,آیا به دادم میرسی؟

من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام

هشتمین دردانه زهرا به دادم میرسی؟

مولای من
میلاد جد بزرگوارتان را تحنیت عرض میکنیم و از ایشان دعا برای ظهور شما را خواهانیم.


ادرکنی یا ابا صالح 

 در  پناه حضرت دوست

شعری برای مولا

 

«اي نامده».... با نام تو پا ... پا شدم از جا
«اي آمده» ... دنيا به اميد تو به دنيا
من آن دفِ دف دف دفِ افتاده‌‌اي از كف
من آن نيِ بي هم دم افتاده‌اي از نا
من من منِ بي من شده در من شده مجنون
من من منِ در تن به تنِ تن شده تنها
از هر چه به غير از تو به شوق تو برائت
اي «صاحب» منظومه «ديوان تولا»!
اي بغض فروخفته‌ صبح جبل النور!
اي صيحه‌ خونين شبِ مسجد الاقصي!
اي شاخ نبات از تو قد افراشته در شعر
آغشته به «عِطر حرم سِتر» تو طوبي
حي حيِ علي المي كه تجلاي جلوس است
قد قامت اين قوم به آن قامت زيبا
در زلزله‌ چشم تو بالا شده پايين
از سلسله‌ زلف تو پايين شده بالا
خم كردن ابروي تو باران شب و روز
وا كردن پلك تو تكان خوردن دريا
در خلوت خاموش تو آرامش آهو
دنبال خراميدان چشمان تو صحرا
اي چشم تو وا كرده گُل از چهره‌ باران!
زلف تو گره خورده به معناي معما
از روز ازل آب به پاي تو نشسته
تا روز ابد كوه به پاي تو سرِ پا
شيرازه‌ نام تو پر از شور مردف
قاف قلمي، پشت سرت شعر مقفا
در زلف تو غوغاي اناالحق نسيم است؟
يا ناله ني پشت سر پاي چليپا؟
از زمزمه‌ ذكر تو جاري شده زمزم
در بلبله نام تو بلوا شده بلوا
حق‌حق زدنِ حلقه‌ رندان قلندر
هوهو زدن چله‌نشينان مصلي
تلميحي از آن رايحه در رايحه پنهان
تصويري از آن آينه در آينه پيدا
هفتاد غزل خفته به يك گوشه‌ چشمت
هفتاد «نعم» خفته به خاموشي يك «لا»
اندام تو محتاج به يك قد قرينه است
بايد كه بسازد الفي تازه الفبا
«طاووس» به گرد تو بگردد به گدايي
«سيمرغ» به پاي تو بيفتد به تمنا
پروانه آتشكده‌ مهر تو زرتشت
حيرت‌زده‌ ناز تو حوران احورا
در نيل نگون گشت به فرمان تو فرعون
از طور گذر كرد به دستور تو موسي
اي روح لغتنامه‌ «اسماء»! كجايي؟
هر آيه‌ قرآن شده هفتاد و دو معنا
ما گم شده‌ «غيبت» خويشيم و تو غائب
برما چه نرفته است در اين محشر كبري!
روي تو چه دل‌ها كه نياورده به غارت
ياد تو چه خواب از همه‌گان برده به يغما
وقتي به خيال سر كوي تو مي‌افتم
خون گريه كنم يا بنشينم به تماشا؟
اين نامه پر از «سوته‌دلي» آمده، وا كن
در باغ گل سوخته‌اي نامه‌ ما را
در شور نوشتن به تو افتاده‌ام از دست
در راه رسيدن به تو افتاده‌ام از پا
جز خشت خرابات به بالين دلم نيست
آجر شده نان همگان، آجرك الله!
(از شاعری شیرازی)

امام زمان

بگو تا انتظار اين است، اسبي زين نخواهد شد!  (هنروادبیات‌انقلاب)  

  

 
پنجشنبه 13 فروردینماه 1388  

 

به روز مرگ، شعرت، سورة ياسين نخواهد شد


فريبت مي‌دهند اين فصل‌ها، تقويم‌ها گل‌ها
از اسفند شما پيداست، فروردين نخواهد شد!


مگر در جستجوي ربّناي تازه‌اي باشيم
وگرنه صد دعا زين دست، يك نفرين نخواهد شد


مترسانيدمان از مرگ، ما پيغمبر مرگيم
خدا با ما كه دلتنگيم، سرسنگين نخواهد شد


به مشتاقان آن شمشير سرخ شعله‌ور در باد،
بگو تا انتظار اين است، اسبي زين نخواهد شد!

امام زمان

شعری از قیصر امین پور
تو بیایی همه ساعت ها و ثانیه ها  (هنروادبیات‌انقلاب)  

  

 
پنجشنبه 13 فروردینماه 1388  

 

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند

از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشم های نگران آینه ی تردیدند

نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند

چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند

غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار
باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند

در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند

تو بیایی همه ساعت ها و ثانیه ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند