توبه

زنگ دل را زداي تا يارت
بدهد در حريم خود بارت
به خداي عليم بي همتا
حاجبي نيست غير زنگارت
خواهش گونه گون نفساني
كرد در دام خود گرفتارت
شد خدا بينيت ز خود بيني
رفت دينداريت به دينارت
واي بر تو اگر كه مي خواهي
گرم داري به خويش بازارت
سر تسليم بايدت بودن
گر بزارت كشند بردارت
اندرين يك دو روزه دنيا
نرساني به خلق آزارت
تو بهشت و جهنم خويشي
تا چه خواهد كه بود اسرارت
گرچه بسيار تو بود اندك
ز اندكت مي دهند بسيارت

توبه

توبه

توبه

عقرب

 الهى حسن غبطه حال عقرب  مى خورد كه عقرب  كجا و حسن كجا آن رو به مشرق دارد و اين مغربى است  , آنرا قلب  روشن است  و اين را ظلمانى , آن تاج بر سرپيش چشمش ترازوى داد است  و اين بيدادگر طغيان در ميزان كرده است , آن سير آسمانها مى كند و اين زمين را نپيموده است  , آن شب  و روز بيدار است  و اين در خواب  , آن بصراط مستقيم است  و اين كجرفتار منحرف , آن هشيار براى دفع عدو سلاح تير و كمان و نيش از پشت  دارد و اين غافل بى سلاح در كمند ديواندر و چه خوش گفته اند كه كونو اعقارب  اسلحتها فى اذنابها فان الشيطان لن يراوغ الانسان الامن ورائه , لاجرم آن نيكبخت  از هفت  آسمان برتر شد و اين تيره بخت  هنوز خاك  نشين است  .

منبع: الهی نامه

انسان از منظر علامه حسن زاده آملی

در تبيين حقيقت انسان، علامه معتقدند که در دانش ترازو؛ يعنی علم منطق، انسان به حيوان ناطق تعريف شده است که اين تعريف برای تميز او از ساير حيوانات است، تعريفى به تمام و كمال است كه انسان هم يك نوع از حيوان است و تميز او از ديگر حيوانات اين است كه او جانور گوياست.و چون از دانش ترازو قدم فراتر نهيم و به كتب حكمت و به خصوص به حكمت متعاليه و بالأخص به صحف عرفانى اصيل برسيم وجود را مساوق حق و فصل حقيقى همه انواع و اشخاص موجودات از مجرد و مادى و صورة الصور آنها مى‏يابيم، و تعريف منطقى را نيز امضا مى‏كنيم و انسان را حيوان ناطق يعنى جانور گويا مى‏شناسيم، ولكن با اين فرق كه او را داراى قوّه و منّه و لياقت و قابليتى مى‏يابيم كه هرگاه آن دارايى را به فعليت برساند، انسان حقيقى و واقعى خواهد بود. يعنى انسان واقعى حقيقى در عرف عرفان آن كسى است كه به فعليّت رسيده است و متصف به صفات ربوبى و محاسن اخلاق و محامد آداب است و گرنه‏همان حيوان ناطق يعنى جانور گوياست ، اين وصف حقيقت انسان کون جامع است.