توبه
بدهد در حريم خود بارت
به خداي عليم بي همتا
حاجبي نيست غير زنگارت
خواهش گونه گون نفساني
كرد در دام خود گرفتارت
شد خدا بينيت ز خود بيني
رفت دينداريت به دينارت
واي بر تو اگر كه مي خواهي
گرم داري به خويش بازارت
سر تسليم بايدت بودن
گر بزارت كشند بردارت
اندرين يك دو روزه دنيا
نرساني به خلق آزارت
تو بهشت و جهنم خويشي
تا چه خواهد كه بود اسرارت
گرچه بسيار تو بود اندك
ز اندكت مي دهند بسيارت

الهی به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرینت نورم ده!