انسان از منظر علامه حسن زاده آملی

در تبيين حقيقت انسان، علامه معتقدند که در دانش ترازو؛ يعنی علم منطق، انسان به حيوان ناطق تعريف شده است که اين تعريف برای تميز او از ساير حيوانات است، تعريفى به تمام و كمال است كه انسان هم يك نوع از حيوان است و تميز او از ديگر حيوانات اين است كه او جانور گوياست.و چون از دانش ترازو قدم فراتر نهيم و به كتب حكمت و به خصوص به حكمت متعاليه و بالأخص به صحف عرفانى اصيل برسيم وجود را مساوق حق و فصل حقيقى همه انواع و اشخاص موجودات از مجرد و مادى و صورة الصور آنها مىيابيم، و تعريف منطقى را نيز امضا مىكنيم و انسان را حيوان ناطق يعنى جانور گويا مىشناسيم، ولكن با اين فرق كه او را داراى قوّه و منّه و لياقت و قابليتى مىيابيم كه هرگاه آن دارايى را به فعليت برساند، انسان حقيقى و واقعى خواهد بود. يعنى انسان واقعى حقيقى در عرف عرفان آن كسى است كه به فعليّت رسيده است و متصف به صفات ربوبى و محاسن اخلاق و محامد آداب است و گرنههمان حيوان ناطق يعنى جانور گوياست ، اين وصف حقيقت انسان کون جامع است.
الهی به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرینت نورم ده!