در تبيين حقيقت انسان، علامه معتقدند که در دانش ترازو؛ يعنی علم منطق، انسان به حيوان ناطق تعريف شده است که اين تعريف برای تميز او از ساير حيوانات است، تعريفى به تمام و كمال است كه انسان هم يك نوع از حيوان است و تميز او از ديگر حيوانات اين است كه او جانور گوياست.و چون از دانش ترازو قدم فراتر نهيم و به كتب حكمت و به خصوص به حكمت متعاليه و بالأخص به صحف عرفانى اصيل برسيم وجود را مساوق حق و فصل حقيقى همه انواع و اشخاص موجودات از مجرد و مادى و صورة الصور آنها مى‏يابيم، و تعريف منطقى را نيز امضا مى‏كنيم و انسان را حيوان ناطق يعنى جانور گويا مى‏شناسيم، ولكن با اين فرق كه او را داراى قوّه و منّه و لياقت و قابليتى مى‏يابيم كه هرگاه آن دارايى را به فعليت برساند، انسان حقيقى و واقعى خواهد بود. يعنى انسان واقعى حقيقى در عرف عرفان آن كسى است كه به فعليّت رسيده است و متصف به صفات ربوبى و محاسن اخلاق و محامد آداب است و گرنه‏همان حيوان ناطق يعنى جانور گوياست ، اين وصف حقيقت انسان کون جامع است.